Persian Verb Conjugator with Integrated Persian WordNet

You can enter a Persian verb in transcription

Infinitive: Note: aa=ā

Keyboard layout, unshifted  

normal keys
Depress the Shift button to see the shift keys while cursor is in text area.

See the list of verbs with translations: Simple Verbs, Compound Verbs.

چادر زدن [chādor zadan]

Past Stem Present Stem
چادر زد چادر زن
  1. to pitch a tent
  2. to put up a tent

Usage:

فکر می‌کنم این خانواده که کنار ما چادر زدن رو می‌شناسم. قیافه‌شان آشنا به نظر می‌رسه.

fekr mikonam in khānevāde ke kenār-e mā chādor zadan ro mishenāsam. qiāfa-shān āshnā be nazar mirese.

I think I recognize this family which has set up a tent next to us. Their faces look familiar. (Submitted by webmaster for Saber on Feb 9, 2010)

This example is in Spoken style. See other verbs of this sentence: شناختن، رسیدن، فکر کردن، به نظر رسیدن

Show all 2 sentences

Click here to add a sample of usage! | Enable audio, slower page load

Positive Forms

 Simple PastImperfectPerfect SubjunctivePast Progressive
manچادر زدمچادر می‌زدمچادر زده باشمداشتم چادر می‌زدم
toچادر زدیچادر می‌زدیچادر زده باشیداشتی چادر می‌زدی
uچادر زدچادر می‌زدچادر زده باشدداشت چادر می‌زد
چادر زدیمچادر می‌زدیمچادر زده باشیمداشتیم چادر می‌زدیم
shomāچادر زدیدچادر می‌زدیدچادر زده باشیدداشتید چادر می‌زدید
ānhāچادر زدندچادر می‌زدندچادر زده باشندداشتند چادر می‌زدند
 Present PerfectPast PerfectPresent IndicativePresent Progressive
manچادر زده‌امچادر زده بودمچادر می‌زنمدارم چادر می‌زنم
toچادر زده‌ایچادر زده بودیچادر می‌زنیداری چادر می‌زنی
uچادر زده استچادر زده بودچادر می‌زنددارد چادر می‌زند
چادر زده‌ایمچادر زده بودیمچادر می‌زنیمداریم چادر می‌زنیم
shomāچادر زده‌ایدچادر زده بودیدچادر می‌زنیددارید چادر می‌زنید
ānhāچادر زده‌اندچادر زده بودندچادر می‌زننددارند چادر می‌زنند
 Present SubjunctiveFutureImperative
manچادر بزنمچادر خواهم زد 
toچادر بزنیچادر خواهی زدچادر بزن
uچادر بزندچادر خواهد زد 
چادر بزنیمچادر خواهیم زد 
shomāچادر بزنیدچادر خواهید زدچادر بزنید
ānhāچادر بزنندچادر خواهند زد 

Negative Forms

 Simple PastImperfectPerfect Subjunctive
manچادر نزدمچادر نمی‌زدمچادر نزده باشم
toچادر نزدیچادر نمی‌زدیچادر نزده باشی
uچادر نزدچادر نمی‌زدچادر نزده باشد
چادر نزدیمچادر نمی‌زدیمچادر نزده باشیم
shomāچادر نزدیدچادر نمی‌زدیدچادر نزده باشید
ānhāچادر نزدندچادر نمی‌زدندچادر نزده باشند
 Present PerfectPast PerfectPresent Indicative
manچادر نزده‌امچادر نزده بودمچادر نمی‌زنم
toچادر نزده‌ایچادر نزده بودیچادر نمی‌زنی
uچادر نزده استچادر نزده بودچادر نمی‌زند
چادر نزده‌ایمچادر نزده بودیمچادر نمی‌زنیم
shomāچادر نزده‌ایدچادر نزده بودیدچادر نمی‌زنید
ānhāچادر نزده‌اندچادر نزده بودندچادر نمی‌زنند
 Present SubjunctiveFutureImperative
manچادر نزنمچادر نخواهم زد 
toچادر نزنیچادر نخواهی زدچادر نزن
uچادر نزندچادر نخواهد زد 
چادر نزنیمچادر نخواهیم زد 
shomāچادر نزنیدچادر نخواهید زدچادر نزنید
ānhāچادر نزنندچادر نخواهند زد 

Copyright (c) 2006-2013 Artem Lukanin
The online version was inspired by Ali Jahanshiri's original downloadable PVC for Windows which is now also available as an online version.
Persian meanings are now grouped according to synsets per WordNet.
These sentences are direct translations into Persian from WordNet example sentences.
Control Panel