Persian Verb Conjugator with Integrated Persian WordNet

You can enter a Persian verb in transcription

Infinitive: Note: aa=ā

Keyboard layout, unshifted  

normal keys
Depress the Shift button to see the shift keys while cursor is in text area.

See the list of verbs with translations: Simple Verbs, Compound Verbs.

برخورد کردن [bar-khord kardan]

Past Stem Present Stem Synonyms
برخورد کرد برخورد کنبر خوردن، برخورد داشتن، به‌هم خوردن، مواجه بودن، مواجه شدن، روبرو شدن، تصادف کردن

  1. to hit (against)
  2. to collide
  3. to confront

Usage:

همایون توپ را به پرویز پاس داد و او هم به دروازه شوت کرد. توپ به تیر دروازه برخورد کرد و از کنار دروازه خارج شد.

homāyun tup rā be parviz pās dād va u ham be darvāze shut kard. tup be tir-e darvāze barkhord kard va az kenār-e darvāze khārej shod

Homayun passed the ball to Parviz and he shot the ball at the goal. The ball hit the post and went out. (Submitted by benross on Apr 12, 2010)

See other verbs of this sentence: دادن، کردن، رفتن، شدن، خارج شدن، پاس دادن، شوت کردن، برخورد کردن

Show all 5 sentences
| Enable audio, slower page load

Positive Forms

 Simple PastImperfectPerfect SubjunctivePast Progressive
manبرخورد کردمبرخورد می‌کردمبرخورد کرده باشمداشتم برخورد می‌کردم
toبرخورد کردیبرخورد می‌کردیبرخورد کرده باشیداشتی برخورد می‌کردی
uبرخورد کردبرخورد می‌کردبرخورد کرده باشدداشت برخورد می‌کرد
māبرخورد کردیمبرخورد می‌کردیمبرخورد کرده باشیمداشتیم برخورد می‌کردیم
shomāبرخورد کردیدبرخورد می‌کردیدبرخورد کرده باشیدداشتید برخورد می‌کردید
ānhāبرخورد کردندبرخورد می‌کردندبرخورد کرده باشندداشتند برخورد می‌کردند
 Present PerfectPast PerfectPresent IndicativePresent Progressive
manبرخورد کرده‌امبرخورد کرده بودمبرخورد می‌کنمدارم برخورد می‌کنم
toبرخورد کرده‌ایبرخورد کرده بودیبرخورد می‌کنیداری برخورد می‌کنی
uبرخورد کرده استبرخورد کرده بودبرخورد می‌کنددارد برخورد می‌کند
māبرخورد کرده‌ایمبرخورد کرده بودیمبرخورد می‌کنیمداریم برخورد می‌کنیم
shomāبرخورد کرده‌ایدبرخورد کرده بودیدبرخورد می‌کنیددارید برخورد می‌کنید
ānhāبرخورد کرده‌اندبرخورد کرده بودندبرخورد می‌کننددارند برخورد می‌کنند
 Present SubjunctiveFutureImperative
manبرخورد بکنمبرخورد خواهم کرد 
toبرخورد بکنیبرخورد خواهی کردبرخورد بکن
uبرخورد بکندبرخورد خواهد کرد 
māبرخورد بکنیمبرخورد خواهیم کرد 
shomāبرخورد بکنیدبرخورد خواهید کردبرخورد بکنید
ānhāبرخورد بکنندبرخورد خواهند کرد 

Negative Forms

 Simple PastImperfectPerfect Subjunctive
manبرخورد نکردمبرخورد نمی‌کردمبرخورد نکرده باشم
toبرخورد نکردیبرخورد نمی‌کردیبرخورد نکرده باشی
uبرخورد نکردبرخورد نمی‌کردبرخورد نکرده باشد
māبرخورد نکردیمبرخورد نمی‌کردیمبرخورد نکرده باشیم
shomāبرخورد نکردیدبرخورد نمی‌کردیدبرخورد نکرده باشید
ānhāبرخورد نکردندبرخورد نمی‌کردندبرخورد نکرده باشند
 Present PerfectPast PerfectPresent Indicative
manبرخورد نکرده‌امبرخورد نکرده بودمبرخورد نمی‌کنم
toبرخورد نکرده‌ایبرخورد نکرده بودیبرخورد نمی‌کنی
uبرخورد نکرده استبرخورد نکرده بودبرخورد نمی‌کند
māبرخورد نکرده‌ایمبرخورد نکرده بودیمبرخورد نمی‌کنیم
shomāبرخورد نکرده‌ایدبرخورد نکرده بودیدبرخورد نمی‌کنید
ānhāبرخورد نکرده‌اندبرخورد نکرده بودندبرخورد نمی‌کنند
 Present SubjunctiveFutureImperative
manبرخورد نکنمبرخورد نخواهم کرد 
toبرخورد نکنیبرخورد نخواهی کردبرخورد نکن
uبرخورد نکندبرخورد نخواهد کرد 
māبرخورد نکنیمبرخورد نخواهیم کرد 
shomāبرخورد نکنیدبرخورد نخواهید کردبرخورد نکنید
ānhāبرخورد نکنندبرخورد نخواهند کرد 

Copyright (c) 2006-2013 Artem Lukanin
The online version was inspired by Ali Jahanshiri's original downloadable PVC for Windows which is now also available as an online version.
Persian meanings are now grouped according to synsets per WordNet.
These sentences are direct translations into Persian from WordNet example sentences.