Persian Verb Conjugator with Integrated Persian WordNet

You can enter a Persian verb in transcription

Infinitive: Note: aa=ā

Keyboard layout, unshifted  

normal keys
Depress the Shift button to see the shift keys while cursor is in text area.

See the list of verbs with translations: Simple Verbs, Compound Verbs.

حرف زدن [harf zadan]

Past Stem Present Stem Synonyms
حرف زد حرف زناختلاط کردن، گپ زدن، گفت‌و گو کردن، گفت‌و شنود کردن، محاوره کردن، مکالمه کردن، صحبت کردن، سخن گفتن

  1. to talk

Usage:

خواهش می‌کنم یک‌جوری حرف نزنی که بهش بربخوره.

khāhesh mikonam yek juri harf nazani ke be-h-esh bar-bokhore

Please don't speak to her in such a way that she get offended. (Submitted by webmaster for Sima Daad on Apr 11, 2010)

This example is in Spoken style. See other verbs of this sentence: کردن، زدن، خواهش کردن، بر خوردن

Show all 15 sentences

Click here to add a sample of usage! | Enable audio, slower page load

Positive Forms

 Simple PastImperfectPerfect SubjunctivePast Progressive
manحرف زدمحرف می‌زدمحرف زده باشمداشتم حرف می‌زدم
toحرف زدیحرف می‌زدیحرف زده باشیداشتی حرف می‌زدی
uحرف زدحرف می‌زدحرف زده باشدداشت حرف می‌زد
حرف زدیمحرف می‌زدیمحرف زده باشیمداشتیم حرف می‌زدیم
shomāحرف زدیدحرف می‌زدیدحرف زده باشیدداشتید حرف می‌زدید
ānhāحرف زدندحرف می‌زدندحرف زده باشندداشتند حرف می‌زدند
 Present PerfectPast PerfectPresent IndicativePresent Progressive
manحرف زده‌امحرف زده بودمحرف می‌زنمدارم حرف می‌زنم
toحرف زده‌ایحرف زده بودیحرف می‌زنیداری حرف می‌زنی
uحرف زده استحرف زده بودحرف می‌زنددارد حرف می‌زند
حرف زده‌ایمحرف زده بودیمحرف می‌زنیمداریم حرف می‌زنیم
shomāحرف زده‌ایدحرف زده بودیدحرف می‌زنیددارید حرف می‌زنید
ānhāحرف زده‌اندحرف زده بودندحرف می‌زننددارند حرف می‌زنند
 Present SubjunctiveFutureImperative
manحرف بزنمحرف خواهم زد 
toحرف بزنیحرف خواهی زدحرف بزن
uحرف بزندحرف خواهد زد 
حرف بزنیمحرف خواهیم زد 
shomāحرف بزنیدحرف خواهید زدحرف بزنید
ānhāحرف بزنندحرف خواهند زد 

Negative Forms

 Simple PastImperfectPerfect Subjunctive
manحرف نزدمحرف نمی‌زدمحرف نزده باشم
toحرف نزدیحرف نمی‌زدیحرف نزده باشی
uحرف نزدحرف نمی‌زدحرف نزده باشد
حرف نزدیمحرف نمی‌زدیمحرف نزده باشیم
shomāحرف نزدیدحرف نمی‌زدیدحرف نزده باشید
ānhāحرف نزدندحرف نمی‌زدندحرف نزده باشند
 Present PerfectPast PerfectPresent Indicative
manحرف نزده‌امحرف نزده بودمحرف نمی‌زنم
toحرف نزده‌ایحرف نزده بودیحرف نمی‌زنی
uحرف نزده استحرف نزده بودحرف نمی‌زند
حرف نزده‌ایمحرف نزده بودیمحرف نمی‌زنیم
shomāحرف نزده‌ایدحرف نزده بودیدحرف نمی‌زنید
ānhāحرف نزده‌اندحرف نزده بودندحرف نمی‌زنند
 Present SubjunctiveFutureImperative
manحرف نزنمحرف نخواهم زد 
toحرف نزنیحرف نخواهی زدحرف نزن
uحرف نزندحرف نخواهد زد 
حرف نزنیمحرف نخواهیم زد 
shomāحرف نزنیدحرف نخواهید زدحرف نزنید
ānhāحرف نزنندحرف نخواهند زد 

Copyright (c) 2006-2013 Artem Lukanin
The online version was inspired by Ali Jahanshiri's original downloadable PVC for Windows which is now also available as an online version.
Persian meanings are now grouped according to synsets per WordNet.
These sentences are direct translations into Persian from WordNet example sentences.
Control Panel