Persian Verb Conjugator with Integrated Persian WordNet

You can enter a Persian verb in transcription

Infinitive: Note: aa=ā

Keyboard layout, unshifted  

normal keys
Depress the Shift button to see the shift keys while cursor is in text area.

See the list of verbs with translations: Simple Verbs, Compound Verbs.

پا به سن گذاشتن [pā be senn gozāshtan]

Past Stem Present Stem Synonyms
پا به سن گذاشت پا به سن گذاررد کردن، سال شدن، ساله شدن

  1. fig. to grow older
  2. fig. to reach a certain age
  3. fig. to turn age n


تلفنی با مصطفی فیض برادر شهید محمد حسین فیض که تازه پا به سن ۲۶ سالگی گذاشته بود صحبت می‌کنم.

telefon-i bā mostafā fayz barādar-e shahid mohammad hosayn fayq ke tāze pā be senn-e bist-o shesh sālegi gozāshte bud sohbat mikonam.

We speak on the phone with Mostafaa Fayz, brother of the fallen martyr Mohammad Hosayn Fayz who recently turned 26. (Submitted by Connie on Apr 2, 2010)

( See other verbs of this sentence: صحبت کردن

Show all 2 sentences

Click here to add a sample of usage! | Enable audio, slower page load

Positive Forms

 Simple PastImperfectPerfect SubjunctivePast Progressive
manپا به سن گذاشتمپا به سن می‌گذاشتمپا به سن گذاشته باشمداشتم پا به سن می‌گذاشتم
toپا به سن گذاشتیپا به سن می‌گذاشتیپا به سن گذاشته باشیداشتی پا به سن می‌گذاشتی
uپا به سن گذاشتپا به سن می‌گذاشتپا به سن گذاشته باشدداشت پا به سن می‌گذاشت
پا به سن گذاشتیمپا به سن می‌گذاشتیمپا به سن گذاشته باشیمداشتیم پا به سن می‌گذاشتیم
shomāپا به سن گذاشتیدپا به سن می‌گذاشتیدپا به سن گذاشته باشیدداشتید پا به سن می‌گذاشتید
ānhāپا به سن گذاشتندپا به سن می‌گذاشتندپا به سن گذاشته باشندداشتند پا به سن می‌گذاشتند
 Present PerfectPast PerfectPresent IndicativePresent Progressive
manپا به سن گذاشته‌امپا به سن گذاشته بودمپا به سن می‌گذارمدارم پا به سن می‌گذارم
toپا به سن گذاشته‌ایپا به سن گذاشته بودیپا به سن می‌گذاریداری پا به سن می‌گذاری
uپا به سن گذاشته استپا به سن گذاشته بودپا به سن می‌گذارددارد پا به سن می‌گذارد
پا به سن گذاشته‌ایمپا به سن گذاشته بودیمپا به سن می‌گذاریمداریم پا به سن می‌گذاریم
shomāپا به سن گذاشته‌ایدپا به سن گذاشته بودیدپا به سن می‌گذاریددارید پا به سن می‌گذارید
ānhāپا به سن گذاشته‌اندپا به سن گذاشته بودندپا به سن می‌گذارنددارند پا به سن می‌گذارند
 Present SubjunctiveFutureImperative
manپا به سن بگذارمپا به سن خواهم گذاشت 
toپا به سن بگذاریپا به سن خواهی گذاشتپا به سن بگذار
uپا به سن بگذاردپا به سن خواهد گذاشت 
پا به سن بگذاریمپا به سن خواهیم گذاشت 
shomāپا به سن بگذاریدپا به سن خواهید گذاشتپا به سن بگذارید
ānhāپا به سن بگذارندپا به سن خواهند گذاشت 

Negative Forms

 Simple PastImperfectPerfect Subjunctive
manپا به سن نگذاشتمپا به سن نمی‌گذاشتمپا به سن نگذاشته باشم
toپا به سن نگذاشتیپا به سن نمی‌گذاشتیپا به سن نگذاشته باشی
uپا به سن نگذاشتپا به سن نمی‌گذاشتپا به سن نگذاشته باشد
پا به سن نگذاشتیمپا به سن نمی‌گذاشتیمپا به سن نگذاشته باشیم
shomāپا به سن نگذاشتیدپا به سن نمی‌گذاشتیدپا به سن نگذاشته باشید
ānhāپا به سن نگذاشتندپا به سن نمی‌گذاشتندپا به سن نگذاشته باشند
 Present PerfectPast PerfectPresent Indicative
manپا به سن نگذاشته‌امپا به سن نگذاشته بودمپا به سن نمی‌گذارم
toپا به سن نگذاشته‌ایپا به سن نگذاشته بودیپا به سن نمی‌گذاری
uپا به سن نگذاشته استپا به سن نگذاشته بودپا به سن نمی‌گذارد
پا به سن نگذاشته‌ایمپا به سن نگذاشته بودیمپا به سن نمی‌گذاریم
shomāپا به سن نگذاشته‌ایدپا به سن نگذاشته بودیدپا به سن نمی‌گذارید
ānhāپا به سن نگذاشته‌اندپا به سن نگذاشته بودندپا به سن نمی‌گذارند
 Present SubjunctiveFutureImperative
manپا به سن نگذارمپا به سن نخواهم گذاشت 
toپا به سن نگذاریپا به سن نخواهی گذاشتپا به سن نگذار
uپا به سن نگذاردپا به سن نخواهد گذاشت 
پا به سن نگذاریمپا به سن نخواهیم گذاشت 
shomāپا به سن نگذاریدپا به سن نخواهید گذاشتپا به سن نگذارید
ānhāپا به سن نگذارندپا به سن نخواهند گذاشت 

Copyright (c) 2006-2013 Artem Lukanin
The online version was inspired by Ali Jahanshiri's original downloadable PVC for Windows which is now also available as an online version.
Persian meanings are now grouped according to synsets per WordNet.
These sentences are direct translations into Persian from WordNet example sentences.
Control Panel